ورود کاربر

متولدین امروز 3 اسفند

  • تولد لوییس بونوئل(1983-1900)
  • تولد جولیا ماسینا(1994-1920)بازیگر ایتالیایی
جشنواره ی سی ام فیلم فجر را چگونه ارزیابی می کنید؟:

آب و هوای شهر اصفهان

پایانِ خیابان های یک طرفه!

 











هنرسازان:

نگاه هفته: چهارشنبه ها با ایمان زینعلی
پایانِ خیابان های یک طرفه!



سینمای ما- ایمان زینعلی: رابطه ی سینما و تئاتر و تعاملاتشان به دیروز و امروز محدود نمی شود که حالا وقتی درباره اش به مباحثه می نشینیم، انگار که با پدیده ای تازه مواجه بوده باشیم، آه و فغان سر می دهیم و بیانیه های عجیب و غریب جفت و جور می کنیم که:« بشتابید، مُلک خویش را باد بُردـ» این رابطه ی ناگسستنی هم بیش از آن که به سیاست گذاری های فرهنگی مرتبط باشد، به ذات این دو هنر بر می گردد. به حلقه ای ضخیم که با تمام تفاوت های ساختاری شان، تئاتر و سینما را کنار هم می نشاند: درام. با این وجود خیلی دور از ذهن نیست که دو هم نشین قدیمی گاهی هم کلام شوند و چیزهایی هر چند اندک مبادله کنند تا نتیجه اش مثلا شاهکار تاریخِ سینما، راشومونِ کوراساوا باشد: میزانسن های منحصر به فرد و بازی های استلیزه که تنها بخشی از تاثیر گذاری تئاتر بر آثارِ استاد سینمای شرق را به نمایش می گذارند. تازه اگر اقتباس سینمایی الیا کازان از نمایشنامه اتوبوسی به نام هوس را پای رابطه ی سینما و ادبیات می نویسم. اگر نه باید اینگونه اقتباس های سینمایی از نمایشنامه های بزرگ را تا نا کجا ادامه داد.
در ایران اما خیابان تئاتر به سینما از ازل یک طرفه بود و تنها به آمد و شدِ هنرپیشه های صحنه به تصویر خلاصه می شد که البته نتایج درخشانی هم به بار آورد. نمونه اش را می توان در فیلم گاوِ مهرجویی و بازیگران نه چندان چهره اش پی گرفت که بعد ها هرکدام به قله های بازیگری در سینمای ایران رسیدند. وزنه هایی تکرار ناشدنی که خاستگاهشان تئاتر بود: عزت الله انتظامی، علی نصیریان و  جمشید مشایخی و ... . جلوتر هم که بیاییم به پدیده هایی هم چون خسرو شکیبایی و مهدی فتحی و امروز، صابر ابَر بر می خوریم که مسیر مشابه تئاتر تا سینما را طی کردند.
در دهه ی هشتاد اما دیگر تنها «آمد و شدِ هنرپیشه های تئاتر به سینما»، حاصل این هم نشینی نبود. در این دوره نسل تازه ای از تحصیل کرده های رشته ی نمایش پا به عرصه ی فیلمسازی گذاشتند و سطح کیفی سینمای ایران را چندین پله ارتقا بخشیدند. رضا کاهانی یکی از دست آورد های تئاتر برای سینمای ایران بود. این را می شود در نورپردازی ها و اتمسفرِ فیلم درخشان بیست به وضوح یافت. یکی دیگر از آن ها اصغر فرهادی ست که این روزها افتخار آفرینی هایش برای سینمای ایران، تیتر یک مطبوعات و خبرگزاری های داخلی و خارجی می شود و منتقدان مجله ی سایت اند ساوند اثرش را بعد از درخت زندگیِ ترنس مالیک به عنوان برترین فیلم سالِ سینمای جهان بر می گزینند. از طرفی مِتد های تلفیقی بازیگردانی اش زبانزدِ خاص و عام  است. درباره اش یادداشت ها می نویسند و پرونده ها در می آورند. تنها یک فرهادی از میان این همه اسم، برای اینکه تئاتر رسم هم نشینی را به جا آورده باشد، کافیست. چه رسد به ارتقای سطح کیفی بازیگری در سینمای ایران.

اما اسفندماه سال گذشته وقتی درسِ مهرجویی در تماشاخانه ی ایرانشهر بر روی صحنه رفت، برخی از جمله ماهنامه ی فیلم از جریان جدیدی خبر دادند که روابط تئاتر-سینمای ایران را متحول خواهد کرد: موجِ حضور سینماگران در صحنه ی تئاتر. جریانی که با نمایش پور احمد و حضور برخی از ستاره های سینما روی صحنه، قوت گرفت و حالا از انهدام خیابانی یک طرفه خبر می دهد. درست آن چه که باید در یک هم نشینی سالم اتفاق بیفتد: مبادله به مفهوم واقعی اش. این وسط اما عده ای را آنقدر آزرده خاطر کرد که از سرِ دلسوزی بیانیه ها بافتند و موج نو پای حضور سوپر استارهای سینما در تئاتر را محکوم کردند. پشت بندش درددلها به میان آمد: گلایه از وضعیت نمایش، میزان دستمزد و ممیزی ها که بیشتر به مدیریت دولتی تئاتر مربوط است تا سینماگر علاقه مند به صحنه ی نمایش. غافل از آنکه دیگر عصر مصرف گرایی صِرف برای سینما به سر آمده و باید به شکل جدیدتری از این تعامل، تن داد. به همان نگاهی که می گوید با موج جدید می شود مخاطبان جدی سینما و دور افتاده از سالن های تئاتر را برای تماشای آثار نمایشیِ فیلمساز محبوب شان به تماشاخانه های شهر دعوت کرد و این بار نگاه و پرداختی جدید به میزانسن و شیوه ی روایت از راهِ صحنه را پیشنهاد داد. خودِ این یک شروع تازه برای خلاقیت است. اینکه فیلمساز با جهان بینی تصویری اش مثلا نمایشنامه ی یونسکو را روی صحنه ی تئاتر اجرا کند. شاید در وهله ی اول ناخودآگاه اما در ادامه موجب خلق رویکردهای جدید و آگاهانه خواهد شد. از همان جنس تعامل ها که محمد علی رفیعی با دو فیلم آقا یوسف و ماهی ها عاشق می شوند در حوزه ی طراحی صحنه و لباس در سینما تجربه اش کرد.
تنها نگرانی جدی و به حق اهالی تئاتر درباره ی حضور سینماگران یا مهناز افشارها بر صحنه، خطر گرایش این هنر به گیشه است که پیش از طرح مسئله خود به خود منتفی خواهد شد: آخر مگر اقتصاد سرمایه داری سینمای ایران را می توان با اقتصادِ دولتی تئاتر در یک ترازو قرار داد که حالا گروه های تئاتری به راه های مشابه برای تامین هزینه هایشان متوسل شوند؟ و اصلا مگر سرمایه دار فیلمِ ایرانی برای تامین گیشه از ستاره هایش بهره ی چندانی می برد که حالا همان ستاره ها ضامن فروش یک نمایش خاص شوند؟


 


 



منبع : سینمای ما
منابع: